๑ زمزمه ی باران ๑
دلتنگی هایم را نشاندم روی دوش بادبادک و فرستادمشان به آسمان... باران می بارد!
کاش میشد یه دفعه رفت به چند سال بعد... یا حداقل برگشت به چند سال قبل... این قسمت از زندگی خیلی تکراریه!َ نظرات شما عزیزان: سه شنبه 28 دی 1395برچسب:, :: 23:1 :: نويسنده : mhd
درباره وبلاگ اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست. به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم... مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟ پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |